پاسخی به نقدهائی در مورد بحث قیام ملی 30 تیر و شرایط ایران از قوامالسلطنه تا دکتر مصدق و بحث آذربایجان و پاسخی به نکات مهم کتاب «حمید شوکت» با نام « در تیر رس حادثه»
( خلاصه مطلب در ۱۱ نکته که به صورت تفصیلی شرح داده شده)
یکی دیگر از حربههای جدید مخالفان برای تخطئۀ دکتر مصدق که جدیداً بازار گرمی پیدا کرده بحث قوام السلطنه و قیام 30 تیر است و برجسته ترین این مطالب هم در حال حاضر کتابی به نام « در تیر رس حادثه» تالیف فردی به نام « حمید شوکت» است اما
1- در بحث نجات آذربایجان باید گفت که اقدامات بینالمللی در سازمان ملل متحد و قاطعیت آمریکا عامل اصلی پیروزی ایران بود نه اقدام قوام یا شاه یا دکتر مصدق یا هر کس دیگر اما از قبل از دولت قوام هم راه درست را دکتر مصدق ارائه کرده و تاکید قاطعی بر شکایت به سازمان ملل داشت که در نهایت هم همین مساله موجب خروج شوروی شد.
2- در رفع مشکل آذربایجان باید به مسائل مطالبات منطقی قومی اینان توجه کرد که این کار در زمان قوام انجام نشد و سهل است با خشونت غلط ( به دستور شاه و رزمآرا) برخی ابعاد منفی هم ایجاد شد و به این لحاظ کارنامۀ قوام در این زمینه خالی از اشکال هم نیست گرچه نمیتوان وطن دوستی او را نادیده گرفت و جالب است که در زمان دولت دکتر مصدق با برقراری آزادی اصلا مشکلی از این موارد و تنش قومی نبوده و همین مناطق تبریز و آذربایجان در رفراندوم دکتر مصدق بالاترین رایها را به دولت داده بودند.
3- بحث ظاهری اعطای امتیاز نفت شمال به شوروی که حدود 10 روز پس از اعلام خروج ارتش شوروی از ایران در مقاوله نامه قوام-سادچیکف طرح شده بود نوعی ظاهرسازی برای دلیل خروج بوده و هرگز نقش موثری در این میان نداشت اما در هر حال در بحث امتیاز جدید نفت شمال اقدام ارزندۀ دکتر مصدق و طرح او مانع از بروز هر مشکلی برای ایران شده بود.
4- یا همین جماعت با داستان سرائی به این تاکید دارند که قوام چون به دلیل خط خوش نویسنده فرمان مشروطه بوده یا زمانی که انگلیس از مشروطه حمایت کرده او هم حامی مشروطه بوده و ... پس اگر بر سر کار میماند مشروطه و آزادی را برقرار میکرد که این سخن اوج غرض ورزی یا بیاطلاعی را میرساند چراکه پس از برافتادن رضاخان انتخابات در ایران مقداری آزاد شده و انتخابات دوره چهاردهم حداقل در تهران آزاد برگزار شد اما قوام به رسیدن به نخست وزیری شروع به تقلبات گسترده کرده و انتخابات دوره پانزدهم را چنان با تقلب انجام داد که حتی نمایندگان اول تهران هم به مجلس راه نیافتند و از این گذشته در 30 تیر هم با اتکا به نیروی نظامی در صدد انحلال مجلس و حتی بازداشت نمایندگان دارای مصونیت سیاسی بود که همین به خوبی شخصیت زشت ضد مشروطه او را بر خلاف خط زیبایش نشان میدهد و معلوم نیست که کسی را که مظهر تقلب در انتخابات است چگونه مدافع آزادی میخوانند؟ جالب است مخالفان برای حمله به دکتر مصدق از چنین سیاستمدار مرتجع و کهنهکاری نام میبرند؟!
5- در بحث روی کار آمدن قوام هم اسناد به خوبی نشان میدهند که قوام از دو ماه بعد از زمامداری دکتر مصدق شروع به تماس با انگلیس کرده بود تا حمایت آنها را برای نخست وزیری جلب کند و حتی درخواست پول برای تحریک عشایر جنوب و ایجاد بلوا را هم داشته و به این لحاظ نمایندگان وابسته بعد از استعفای دکتر مصدق او را برای نخست وزیری پیشنهاد کرده بودند که اسناد به خوبی گویا هستند.
6- در بحث نفت هم باید گفت که قوام در مدت کوتاه دولت خود بعد از خروج شوروی از ایران در مورد نفت تنها در چارچوب قرارداد ننگین 1933 اقدام کرده بود و دو دولت بعدی هم به همین ترتیب عمل کرده بودند و بعد هم در تمام مذاکرات و مبارزات بعدی نفت از جمله لایحه «گس-گلشائیان» و ... هم اقدامی نکرده و برای حقوق ایران مبارزه نکرده بود که به این ترتیب به روشنی مشخص است که حاضر نبوده خود را با انگلیس درگیر کند و برای منافع نفتی ایران تلاش کند بلکه برعکس خواهان جلب حمایت آنها برای رسیدن به قدرت بوده تا جائیکه میخواست به کمک انگلیس قاجار را هم به ایران بازگرداند.
7- در بحث دوران ملی شدن نفت هم به طور جداگانه بررسی شد که مقاومت دکتر مصدق برای استقلال ایران بود که این اصل قابل عقب نشینی نیست اما در بحث عواید اقتصادی نفت او خیلی انعطاف داشت تا جائیکه در آخرین پیشنهاد که مشکل بر سر غرامت بود او تنها خواهان مشخص شدن مقدار بود که انگلیس به دلیل امید بالا به پیروزی مصالحه نکرد و به این لحاظ اگر منظور از جایگزینی قوام با دکتر مصدق حل مساله نفت با احیای استقلال ایران بوده که باید گفت چنین چیزی ممکن نبوده و اگر هم منظور شرایطی مشابه دوران شاه و لگد کوب شدن استقلال ایران بود که چنین کاری هرگز از مصدق بر نمیآمد و روی کار آمدن قوام هم جز ضرر چیزی برای ایران نداشت.
8- در بحث حزب توده و قیام ملی 30 تیر هم باید گفت که اولاً به فرض مبارزۀ اینان با قوام در 30 تیر گناه این مورد متوجه دکتر مصدق و ملیون نبوده و او از آنان کمک نخواسته بود و در ثانی شواهد به طور کامل نشان میدهند که تنها زمانی که بدنۀ حزب توده به ابتکار خود وارد عمل شده بود اینان به ناچار بیانیهای برای اتحاد داده بودند که با توجه به دشمنی شدید اینان با دکتر مصدق تا قبل از 30 تیر مساله بینیاز از بحث بوده و یک شبه سیاست حزب تغییر نخواهد کرد.
9- طنزهای جالبی که در کارنامۀ قوامالسلطنه وجود دارد این است که مثلاً او تلاش برای بازگردادندن قاجار را هم داشته و در ثانی این مظهر سکولاریم برای آقایان اولاً انتخاب شش وزیر را به کاشانی پیشنهاد نموده بود و در ثانی در دولت او قاتلان کسروی از زندان آزاد شده بودند که به خوبی میزان صداقت یا بیاطلاعی طرفداران سکولارش را نشان میدهد!
10- انصاف را باید در نظر گرفت و پذیرفت که قوام با تمام این ضعفها به هر حال خدماتی هم داشته و حداقل کارنامۀ او از پهلویها خیلی بهتر است.
11- و خاتمۀ کلام اینکه علم کردن قوام یا هر سیاستمدار غیر دموکرات دیگر در برابر دکتر مصدق که سمبل آزادی است، هرگز نتیجهای نخواهد داشت چراکه برای فردای ایران چیزی جز یک نظام جمهوری و مبتنی بر دموکراسی متصور نخواهد بود و این تلاشهای ورشکستگان سیاسی برای تخریب وجهۀ دکتر مصدق در راستای تبلیغ نظام پادشاهی ارثی و یا دیکتاتوری دینی، ره به جائی نخواهد برد و اگر هم دکتر مصدق لجوج ترین و بدترین سیاستمدار تاریخ معاصر ایران و قوام بزرگترین آنها باشد، باز تاثیری در بحث دموکراسی و نفی نظام ارثی نخواهد داشت.
ادامه مطلب